تائو

این وبلاگ در مورد زندگیست و زندگی جلوه گاه تائوست.

تائو

این وبلاگ در مورد زندگیست و زندگی جلوه گاه تائوست.

دستها...

چه خوبه که ته اونجایی که همه چی تاریک و سیاهه‌،‌ته نا امیدیهات ،‌آخر اون راهی که به یه دیوار میرسی و فکر می کنی باید برگردی ،‌همونجایی که فکر می کنی گم شدی و دیگه راه پیش و پس نداری ،‌اون لحظه ای که یهو وا میدی و میگی تموم شد ،‌تو اون لحظه عزیزی که حتی ترس از دست دادن رو هم از دست میدی ...ته بی پولیهات..ته تنهاییهات ...ته سردرگمی هات ...

تو اون آنی که نفست میره و میمونی که بازم برمیگرده یا نه...اونجا که اینقدر پایین میری که میترسی دیگه بالا نیای....

یکدفعه یه دریچه پیدا می کنی و نفست تازه میشه ،‌یه دری به روت باز میشه ،‌اونی که برای همیشه رفته بود، با یه آغوش گرم بر می گرده ،‌اونهایی که باید کمکت می کنن ،‌اون حرفهایی که باید میشنوی ،‌اون چیزایی که باید می بینی ...یکهو سرت را بلند می کنی و می بینی زنده ای ،‌سالمی ....می بینی گره هات باز شدن...

اون دو تا دست نورانی رو میون اونهمه گره کور می بینی...

یکیشون گره میزنه ...یکیشون باز می کنه....

مهم اینه که بمونی در اون لحظه تاریک...درنگ کنی ...و امیدوار باشی...به هر دو دست...هر دو دست نورانی...

         

نظرات 4 + ارسال نظر
مصطفی دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 04:26 ب.ظ http://haker.blogsky.com

سلام
خوندم.زیبا بود

آرمین رسول زاده سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 09:45 ب.ظ

خیلی جالب بود.
مفهوم چند دفتر دائو ده جینگ به یکباره کنار هم آوردین!

بالدار سفید چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 08:56 ق.ظ

چه کسی می تواند بگوید من می فهمم
تا وقتی که به آنجا نرفته باشد...

اوهام ( همه چیز صدایی دارد اما باید یکشنبه 19 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 02:16 ب.ظ http://oham_13.persianblog.com

من یک پست در مورد دست ها دارم که خوشحال می شم بخونیش مال ۱ ماه پیش ادرسش؟ژ
http://www.persianblog.com/posts/?weblog=oham_13.persianblog.com&postid=5836896

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد